تبليغاتX
بچه های بد شانس - یوهاهاها ..... !
 
بچه های بد شانس
 
 
اینجا جهان آرام است.همین
 

- سلام ! لطفاً خودتان را معرفی کنید .

+ لمونی اسنیکت هستم .

- محل تولد ؟

+ مزرعه ی تولید لبنیاتی والروس .

- ولی فکر می کردم شما در مزرعه ی پرورش گاو .........

+ نه !

- ببخشید !

+ اشکالی ندارد ...... ادامه دهید .

- نام پدر ؟

+ جاکوب ؛ ببخشید ، شما شماره ی شناسنامه و نمره ی کفش من را هم می خواهید ؟

- اگر بشود ........ آه ، ببخشید ! زیاد گیر نمی دهم !

+ متشکرم .

- من چند تا سؤال داشتم ، اول بفرمایید قضیه ی شما و بئاتریس چیست ؟

+ مگر خودت ناموس نداری ؟

- خواهش می کنم ؛ چون این سؤال خیلی از داوطلبان است !

+ بسوزه پدر عاشقی ..........

- اه ..... چرا فحش می دهی ؟ خودت پدر سوخته ای  !

+ من گفتم پدر عاشقی بسوزه ! مگر تو عاشقی ؟

- ببخشید ! اشتباه شنیدم !

+ می گفتم ...... من هم مثل این همه آدم خاطر خواه شدم ...... ولی آخرش با یکی ازدواج کرد ، هیچ ؛ بعدش هم مرد !

- متأسفم ....... ولی کل قضیه را می فرمایید ؟

+ گفتم که ........ عاشق شدم ، زجر کشیدم ، بعدش هم فارغ شدم !

- یعنی هیچ رازی در کار نیست ؟

+ نه بابا ....... راز چی چیه ؟

- پس قضیه ی بالماسکه چیست ؟

+ هیچ چی ......... خوب بالاخره آدم نباید با دوست دخترش توی یک مهمانی قرار بگذارد ؟!

- و چی شد که با یکی دیگر ازدواج کرد ؟

+ امان از چت روم و بچه پولدار هایی که مخ دختر ها را می زنند ..... کلی بهش گفتم چت نکن ..... مگه به گوشش رفت ؟

- و چه جوری مرد ؟

+ گاز را روی قفل کودک نزده بودند ؛ با گاز ور رفت ، آتش گرفت و سوخت و مرد !

- پس چرا هنوز جملات عاشقانه به او می نویسید ؟

+ اصلاً من خرم ، الاغم ! تو بی خیال نمیشی ؟ مگه تو ناموس نداری ؟

- بی خیال شو بابا !........ می گفتم ...... قضیه ی V.F.D چیست ؟

+ من گفتم تو جاسوس کنت الافی ....... ای نامرد ...... بگیریدش !

- ای بابا ! بی خیال شو ! هر چی می گویم قاتی می کنی !

+ من حال تو را می گیرم ! جاسوس آن ور انشعابی !

- بی خیال شو !......... فقط یک سؤال دیگر : قضیه ی شکردانی که بئاتریس از ازمی دزدید چیست ؟

+ هم جاسوسی می کنی ؛ هم تهمت ناموسی به ناموس مردم می زنی ؟.........

- تهمت چیه ؟ خود ازمی گفت !

+ نگفتم جاسوس الافی ؟ تازه جاسوس مرد ریش دار بی مو هم هستی ! اعتراف کن !

- بهتر است من بروم ! متشکرم !

+ صبر کن ! بگو ببینم اصلاً کی تو را فرستاده است ؟........

بعد از اثبات داوطلب بودن من و راضی کردن آقای اسنیکت برای ادامه ی مصاحبه (و خوردن چند مشت از ایشان)

مصاحبه را ادامه می دهم :

- بله ، می گفتم : آیا مقاله ی پانکتیلیو که می گوید شما مرده اید راست است ؟

+ وقتی می گویند به فرزندانتان میگو دهید تا باهوش شوند گوش کنید ........ بی شعور ، اگر من مرده بودم این جا چه کار می کردم؟

- هواخوری ...... آخ ، ببخشید ! منظورم این بود که در این مقاله آمده است شما خلافکار هستید . راست است ؟

+ مثل این که دلت می خواهد چند تا زالوی لاکریموس در حلقت بچپانم ؟ آره عزیزم ؟ می خواهی ؟

- چرا ناراحت می شوید ؟....... مقاله ام را اشتباه برداشتم ؛ راستی چه لکه ی ننگی روی پیشانی شماست ؟

+ به من می گویند که چند جایی را که آتش نزدم ، زده ام .

- خالی نبند ........ واقعاً کار تو نبود ؟

+ مثل این که تا حالا زالوی لاکریموس نخوردی ؟ می خواهی چهار تا بچپانم توی حلقت ببینی چه می شود ؟

- بی خیال ....... شغل شما در روزنامه چطور بود ؟

+ آخرش که بیرونم کردند ...... من که می دانم سردبیر پول گرفته بود ......!

- ببخشید ، ولی حرف سیاسی نزنید !........ راستی شما کشتی پراسپرو را دزدیدید ؟

+ دیگه واجب شد برم چند تا زالو بیاورم .........

- ای بابا ....... گیر نده دیگه ! ......... راستی مرگ برادرتان جک و شوهر خواهرتان دیویی را تسلیت می گویم .

+ دست روی دلم نگذار که خونه ، باید بری دستاتو بشوری !

- به عنوان سؤال آخر : مگه بی کاری که داستان بودلر ها را می نویسی ؟!

+ اگر من چهار تا زالوی لاکریموس در حلق تو نکردم نامردم .........

- بی خیال ! وای ! فرار ! بی خیال شو ! جان هر چی بچه مثبته بی خیال شو ! من را خوردند خونم گردن تو است......!

 

 

 

- سلام ! خودتان را معرفی کنید .

+ چه کسی هستی مزاحم ؟!

- من خبرنگار هستم ، آمدم تا با شما مصاحبه کنم .

+ خوب به من چه ؟ چه سؤالی داری مزاحم ؟!

- اگر می شود خودتان را معرفی کنید .

+ من کنت الاف هستم . اسمم هم به تو ربطی ندارد !

- اولین سؤال من این است که چرا بودلر ها را اذیت می کنید ؟

+ خوشم نمیاد به این سؤال جواب بدهم !

- اگر می شود خوش تان بیاید !

+ چون ثروت شان را می خواهم !

- چرا اینقدر به دنبال ثروت هستید ؟

+ چون ثروت هدف برتر است !

- مگر شکردان هدف برتر نبود ؟

+ هیش ! ساکت شو مزاحم جاسوس بچه مثبت ! می خواهی همه ی داوطلب ها بریزند این جا ؟!

- ببخشید ، حالا مگر همانی که گفتم هدف برتر نبود ؟

+ نه بابا ...... همه ی این قضایا تقصیر ازمی است .......

- چه قضیه ای ؟ داستان چیست ؟

+ هیچی داستان این بود که بئاتریس یک شکردانی که خیلی تو بود را از ازمی دزدید و ........

- چه چیزی در شکردان بود ؟

+ توی شکردان ؟ چیز بود دیگه ...... اصلاً چرا تو این ها از من می پرسی ؟ چرا من به تو گفتم ؟ جاسوس !......

- بی خیال جناب الاف ! یک سؤال دیگر ، آیا شما بئاتریس را کشتید ؟

+ گیریم من کشته باشم ، به تو چه ربطی دارد ؟ چه فایده ای برای تو دارد ؟

- حق با شماست ...... یک سؤال دیگر ، چرا جک اسنیکت آنقدر شبیه به شما بود ؟

+ چون جراحی پلاستیک کرده بود ، چون آرایش کرده بود ، چون برادر دو قلویم بود ؛ آخه به تو چه ؟!

- ای بابا ، چرا شما اینقدر سریع عصبانی می شوید ؟ یک سؤال دیگر : قضیه ی انشعاب چیست ؟

+ ما از بچه مثبت ها خوشمان نمی آمد و خرج مان را از آن ها سوا کردیم .

- و چرا خانه ی آن ها را آتش می زنید ؟

+ چرا نزنیم ؟

- چون گناه دارند !

+ من که گفتم تو جاسوس آن بچه مثبت هایی ! بایست ای بچه مثبت انگل !

- بی خیال شوید ! خواهش می کنم !...........

بعد از کلی دویدن و کتک خوردن از کنت الاف و بالاخره راضی کردن او به این که من جاسوس نیستم ؛

مصاحبه را ادامه می دهم :

+ ادامه بده مزاحم !

- بله ، می گفتم ، چرا شما ابروی یک سره می گذارید ؟

+ چون خیلی خوش تیپ می شوم !

- و چرا خالکوبی چشم می کنید ؟

+ برای این که بقیه بدانند که من آدم چشم چرانی هستم !

- و چرا بعضی وقت ها این دو تا را پاک می کنید ؟

+ برای این که بقیه فکر کنند من آدم خوش تیپ و چشم چرانی نیستم !

- یک سؤال دیگر : چرا با ازمی ازدواج کردید ؟

+ سؤال ناموسی نکن که خوشم نمی آید !

- چرا این جا جهان آرام است و چرا شما نا آرامش می کنید ؟

+ جهان آرام است چون بچه مثبت ها آرام هستند و ما نا آرامش می کنیم چون از بچه مثبت ها بد مان می آید !

- چرا سازمان تان را آشکار نمی کنید ؟

+ به همان علتی که بن لادن نمی آید و جلوی کاخ سفید بگردد !

- و دلیل تشکیل تئاتر چه بود ؟

+ کار دیگری نداشتم !

- خوب چرا نرفتید و آتش خاموش کنید ؟

+ نگفتم تو جاسوسی ، مزاحم ؟!

- چرا قاتی می کنید ؟! حداقل بگذارید سؤال آخر را هم بکنم !

+ نمی گذارم یک نفس دیگر هم بکشی !

- سؤال آخر : چرا اینقدر خنده های زشت و از مد افتاده می کنید ؟!

+ به تمام افرادم می گویم هر کدام یک تاگلیاته گرانده در حلقت بکنند !...........

- ای بابا ، بی خیال ! ...... من به ماکارونی حساسیت دارم ! ........ خفه شدم !....... کمک !.........

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 12:54  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
 
  بالا