|
بچه های بد شانس
|
||
|
اینجا جهان آرام است.همین |
بالاخره بعد از سال ها انتظار شعرم تمام شد و آن را زدم !
اما به این نتیجه رسیدم که اگر بخوام شعر بزنم سال به سال پیدام نمیشه پس به این نتیجه رسیدم که شعر را بی خیال بشم و همون اراجیف سابق را دنبال کنم !
البته رییس کنت مقر نیومدند و در نتیجه شعر من تا کتاب ۱۲ است و کتاب ۱۳ جا موندن !
راستی شما می دونستید دوم (در چهارخانه) عضو V.F.D است ؟! نه ؟! من برای اثبات حرفم یک از خاطره هایی که ول کرده است را در ژی نوشت شعرم زدم !
امیدوارم جهان تان مزخرف باشد !
فرنالد !
(پی نوشت : بی وزنی - بی قافیگی - بی مزگی و بی معنی بودن شعرم را به بزرگواری خویش ببخشید !)
سلام !
من پس از زحمات و ریختن عرق فراوان (البته این خبر ها هم نبود !) تصمیم گرفتم مطلب بزنم !
ولی از آن جایی که هر چی زور زدم مطلب نیومد تصمیم گرفتم از این به بعد هر چند وقت یک بار شعر تو وبلاگ بزنم و مثل شاهنامه جنگ های اعضای v.f.d را بزنم .
تو این شعر تصمیم گرفتم نبرد الاف و بودلر ها رو بنویسم که البته خودمم هستم !
البته خانم الیویا با شعر من مخالف هستن و چیز های بدی در مورد شعرم گفتن که به قول خودم :
(رستم کمی هم به غرورش برخورد هم گل میهن پرستیش پژمرد !)
البته ابن شعر من در باب رستم و سهراب است !
بی خیال ! این هم شعر من : ........
|
|