تبليغاتX
بچه های بد شانس
 
بچه های بد شانس
 
 
اینجا جهان آرام است.همین
 
سلام دانکن عکاس قهرمان باهوش باشعور و... براتون عکس داره

تو ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 14:57  توسط دانکن  | 
سلام دانکن عکاس قهرمان باهوش باشعور و... براتون عکس داره

تو ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 14:57  توسط دانکن  | 
سلام من اومدم از این به بعد دیگه هستم

من نبودم چون pc ام خراب بود ببخشید دیگه

الان هم حال پست دادن نیست بای

پ.ن:لطفا تو نظر ها بگین الان تو وب چه خبره

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 18:17  توسط دانکن  | 
سلام به همه من برگشتم امروز هم اومدم مثل ۱۰ تا پست قبلی استفا نامه ام رو بنویسم ولی باز دلم نیومد

خواهر گرامی (ایزادورا) من اگه نخوام شاگرد داشته باشم کی رو ببینم حسود هم خودتی می رم به مامان می گم ها کوییگلی تو یه چیز بگو

از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود ولی این خیلی چرته حالا اگه حسود سود ببره چی می شه اونوقت سازنده ی این ضرب المثل زایه میشه

خب دیگه بریم سر اصل مطلب تو ا.م(ادامه ی مطلب)دستگاه رمز واژگانی هم توش هست و یه عکس اسنیکت و چند تا رباط و...

بعضی ها هم ببینن دیگه نرن از گوگل عکس دربی یارن بگن ما هم عکاسیم


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 17:49  توسط دانکن  | 
سلام خوبید خوشید سلامت اید من اومدم چند تا حرف که تو دلم بود بگم و چند تا عکس تو ادامه ی مطلب بذارم و برم

۱.خیلی خوش حالم که این همه نویسنده داریم و گرگر مطلب می دن

۲.از همه ی مدیران ممنون که منو برگ چغندر هم حساب نمکنن(یک مدیر+دو مدیرکل+یک مرده)و جلوی اسم من همین برگ چغندر رو هم ننوشتن

۳.فرانک جان عکاس این وب من هستم و دارم دوستانه می گم تو کار من دخالت نکن

۴.ریمستریو نیست ری میستریو هست(reymystrio)

۵.کنت الاف جان چرا پیدات نیست

۶.چرا دلم اینقدر سبک شد فکر کنم با ۵ مورد قبلی ۵ کیلو کم کردم

خب دیگه بریم سر عکس ها


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:49  توسط دانکن  | 

salam man bazam oumadam va chand ax daram too edame ye matlab hatman bebenid jaleb and faghat too akharin ax doorbin am oftad zamin va kharab shood va ax ham bad dar oumad

  p.s:yeknazar e khoososy baraye izadora daram hatman bekhoonesh(age izadora roo eshtebah (neveshtam mazerat mikham 

p.s:man bazam post midam choon ye doorbin dige am daram 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 21:50  توسط دانکن  | 

salam be hame man bazam ax daram too edame ye matlab

p.s:dadashe azizam ke fekr mikardam too atash soozy mordi (quigly) toozaban e english p.s mishe hamoon pey nevesht

p.s:chashm ax hay e post ghabli roo ham mizaram too edame ye matlab

p.s:rasti mozan 2 saneye va 65 sadoom saneye va198 hezaroom saneye azat bozorgtaramd


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:0  توسط دانکن  | 

salam man bazam oumadam va daram ba lap tap e pesar khalam ke az tehran oumade va chand rooz inja hast post midam ta vaghti hast man har rooz post midam

vahala akase super herfe e ye vfd vared misavad ba chand aks besyar ziba dar edame ye matlab 

-------------------------------------------------------------------------------

p.n:ghaleb e veblog kheyly zeshte

p.n:nazar zeyad bedin

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 14:42  توسط دانکن  | 
سلام من برگشتم pc ام سوخته چند تا هم عکس دارم:

پناهگاهه سوخته

----------------------------------------------------------------------------------

ماشین استتار شونده

------------------------------------------------------------------------------------------

ماشین ها

--------------------------------------------------------------------------------------------------

آخه تنها؟

-------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:az koyegly mamnoon am ke jaye khaly ye man ro poor kard

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:24  توسط دانکن  | 
سلام من قالب وبلاگ رو آماده کردم

برای دیدن قالب به ادامه ی مطلب بروید و کد رو از اونجا بردارید:

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 22:21  توسط دانکن  | 
سلام فقط اومدم بگم تا وقتی شما آپ نکنین من هم آپ نمی کنم همین خداخافظ
 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:14  توسط دانکن  | 
خداااااا...

شما که باز رفتین تو خواب زمستونی

۵ دقیقه وقت بگذارید و یه مطلب بدید دیگه

--------------------------------------------------------------------------------------------

خب من گفتم از اونجایی که من دانکن ام باید دفترچه یادداشت هم داشته باشم...

من یه کم تفکر کردم و از خودم پرسیدم چه طوری دنیل(لمونی) تمام گفتگو های بودلر ها رو میدونه؟

خب معلومه...

نیست؟

خب ببینید به نظرم هندلر و اسنیکت دو تا آدم جدا هستند که...

یکی  شون بچه ی بودلر هاست

ولی هندلر واسنیکت با هم ارتباط داشتند مثلا اگه بچه ی بودلر ها هندلر باشه

می گه که کار های اسنیکت رو من کردم تا هویتش معلوم نشه

منظور از اینکه این کتاب راست نیست نه این که غلت باشه ولی راست نیست همینه

خب شاید این مطلب ادامه داشته باشه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:32  توسط دانکن  | 
سلا...

ببخشید سلام یادم رفته بود که نباید با سایز ۷ بنویسم عادته دیگه...

آرام آرام می دونم دلتون برام تنگ شده

نه نه امضا نمی دم (چه ربطی داشت)

خب کلا چطورین

من فکر کردم تو این مدت که من نبودم اینقدر مطلب نوشتین که گفتین بی خیال دانکن...

دوستان و دشمنان عزیز من دیگه نمی تونم مثل قبل مطلب بدم

ولی میام با مطالب توپ خودم

تا بعد...

پ.ن:من اینو ننوشتم (ویولت جان امیدوارم فهمیده باشی VFD چیه !(از طرف دانکن کواگمایر))

پ.ن:دانکن اول و آخر اینجا منم

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 17:23  توسط دانکن  | 
سلام ذوق نکن

 اومدم بگم حالا حالا ها نمی یام یعنی شاید تا یکی دو هفته

پ.ن:فرنالد جان من منظوری نداشتم 

پ.ن:فکر کردم به عفط کلام اهمیت می دی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 17:31  توسط دانکن  | 
خب من باز اومدم خب امروز ۴شنبه سوریه

برای شادی اموات یه کف مرطب...

منظورم صلواته

نه اصلا یه ترقه بزن

نه نه نزن الان اموات بیچاره اون دنیا هم سکته میکنن

خب من حوصلم سر رفت اینقدر تنها مطلب میدم

یا یه نویسنده بیارین یا خودتون مطلب بدین

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:48  توسط دانکن  | 
سلام من برای برنامه ی چهارشنبه سوری اومدم

اول می خواستم ترقه براتون پست کنم بعد گفتم کتاب پست کنم...

بعد گفتم نه برم تو ادامه ی مطلب کتاب صوتی بگذارم

بدو بدو...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:14  توسط دانکن  | 
hulkdx اولا تو دعوا رو شروع کردی گفتی مطلبت مزخرفه

دوما کتاب بچه های بدشانس ۲ هست(سالن خزندگان)

سوما باید ممنونم باشی که نظر هات رو پاک کردم چون اگه فرنالد می دید...

چهارما اینقدر (beeeeep)نگو

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 10:39  توسط دانکن  | 
خب ما اومدیم

یه چیزی...

چی بود؟

آها

اگه  واسه ۴شنبه سوری نمی تونین کاری کنین بگذارینش به عهده ی من

الان هم یه چیز ناراحت کننده دارم:

این هم فیلم بچه های بدشانس .

 

 

http://www.megaupload.com/?d=IS4MNACL


http://www.megaupload.com/?d=8M7CBSKK


http://www.megaupload.com/?d=OZL0WLXD


http://www.megaupload.com/?d=N4ZNH0CA

 

Password: www.projecttr.com

پ.ن:به نظرم این فیلم رو که بعضی جا هاش ربتی به داستان نداره رو دانلود نکنین

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:58  توسط دانکن  | 
سلام سلام

۱۰۰ تا سلام

چه خبره ۵۰ تا بسه

خب می خواستم بگم ما از پس فردا مدرسه رو تخته می کنیم ومنم تو نت پلاسم و خیلی آپ میدم

پ.ن:بئاتریس فرنالد خودتی

پ.ن:فرنالد جان برای ۴شنبه سوری مراسمی نداری؟خب مربوط به آتیشه دیگه!!!

پ.ن:hulkdx چیه مردی؟

تقدیم به همه

نه زیاده

کم کنم بهتره

 

نه یکی اضافه است

خسیس هم خودتی

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 18:47  توسط دانکن  | 
خب سلام من اومدم دباره از مطلب قدیمی های وبلاگ رو بگذارم:

سلام !

من ، فرنالد ، به دستور رئیس الاف (رئیس وبلاگ) برای روز جشن یک مصاحبه ی اختصاصی با کنت الاف (رئیس وبلاگ نه ، کنت واقعی) و لمونی اسنیکت داشتم که در این راه هم بدبختی هایی داشتم که خودتان می خوانید .............

این جا جهان آرام است .........

نخونی کلا بر فنایی

پ.ن:hulkdx تو دلت batista boMb (دانکن بمب) می خواد؟

مجانیه به خدا فقط هم برای آدم های(beeeeeeep)مثل تو هستش


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 19:44  توسط دانکن  | 
این دیالوگ هایی که شما در ادامه ی مطلب می بینید - دیالوگ هایی هستند که باید می بودند ولی نبودند ! حالا این که در اصل بودند یا نبودند را نمی دانم - ولی من آمدم و آن ها را نوشتم .

و البته : این دیالوگ ها جعلی نیستند - نه این که راست باشند - فقط درست هستند !

این را از مطالب وب خودمون کپی کردم

از نویسندگان قدیمی (ظاهرا) اخراج شده

اسم هم نداشت

در شهریور ۱۳۸۶ بگردین پیدا کنین

و آقایhulkdx...

این آخرین بارت باشه چرت میگی

فرنالد میدونه من چقدر قاطی ام

یه چیز می گم بری مثل بچه ها گریه کنی ها...مرتیکه ی(beeeeeeeeeeeeeeeep)

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 18:4  توسط دانکن  | 
خداحافظ گاوچرون

دلمون برات تنگ می شه جداحافظ...

پ.ن:من گفته بودم گاو چرون چرا در مورد عکس های من چرت می گه (البته ببخشید)

                     

                          خداحافظ...

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:9  توسط دانکن  | 
عکس:

----------------------------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

-------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------                                                               

 

                                                                   پایان

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 18:17  توسط دانکن  | 
سلام

یه خبر وی.اف.دی منقرض شد مرد تموم شود رفت.

منظورم وبلاگ و شماست

یه سوال : .................

(ادامه ی این پست به دلیل نداشتن عفت کلام حذف شد)

(پی نوشت : توسط فرنالد)

                                                    ؟

پی نوشت کنت الاف زامبی : آخه خدا رو خوش میاد مارو بخاطر این بچه بازی ها از گور بیرون بکشید ؟ این بچه بازی هارو همین الان تموم کنید !

مطلبم اگه میخواین برین تو ویکیپدیا سرچ بزنید vfd دویست صفحه مطلب میاد!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 18:19  توسط دانکن  | 
سلام نقطه

من یه وبلاگ v-f-d پیدا کردم نقطه

با اجازه معرفی شون کردم نقطه

http://vfdgroup.blogfa.com/

پ.ن:(مدیران اگه خواستن عضوشون کنید)

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 21:14  توسط دانکن  | 
سلام سلام

من اومدم بادست پر...

نیومدم خب خواستم بگم من تا چند روز نمی یام

ولی وقتی بیام با دست پر...

نمیام

شوخی کردم با دست پر میام

                                        تا بعد...

پ.ن من دنبال سند مند و عکسم

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 18:6  توسط دانکن  | 
سلام سلام

من اومدم با یکی از اون عکس های باحالی که خودم (یواشکی گرفتم(طوری که دیده نشم))

----------------------------------------------

-------------------------------------------------------------

جالب این زنه است که هیچ توجهی به این آتیش نداره قیافه ش هم اصلا نگران نبود تا جایی که من دیدم

یادم نبود فلاش رو خاموش کنم (رویه سبزه های جلوی تصویر روببینید نورافتاده) نزدیک بود لو برم

پ.ن:روی پای یارو خالکوبی نبود

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:56  توسط دانکن  | 
سلام سلام.............................................

من یه چی  فهمیدم ...

مگه لمونی عاشق بئاتریس نبوده؟

خب می دونید بئاتریس کیه؟

مادر بودلر ها...

تو کتاب آخر کیت می گه اگه بچه ام دختر بود اسم مادرتون رو رو اون بگذارید واسم بچه اش رو گذاشتن

بئاتریس

پ.ن:ببخشید وسط تعطیلی وبلاگ پست گذاشتم آخه مهم بود...

پ.ن:جواب (آقا یا خانوم) "م" : اگه

دقت کنید گفته اسم کسی رو که خیلی دوستش داریم روی بچه می گذاریم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 13:17  توسط دانکن  | 
سلام من حالم خوب نیست و فقط عکس می ذارم بای

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درجه ها:

---------------------------------------------------------------------

 

---------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------

پ.ن :این جا جهان دور سرم می چرخه.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:30  توسط دانکن  | 
سلام

من الان دارم از جایی که ازش تنفر این پست رو میگذارم

می گین کجا خب...

کافی نت

فحش نده بابا اسرار فاش نمی شه چون هر pc یه محفظه ی  شیشه ایه

خب می گین چرا کافی نت خب pc ام سوخته و من تا چند وقت دیگه نمی تونم پستی بگذارم

با نهایت تاسف

دانکن

پ.ن:از فرنالد برای دلداری دادن متشکرم ولی خب اون کپسول اکسیژن تموم هم میشه

پ.ن:از همه به خاطر تاخیراتم معذرت می خوام

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:48  توسط دانکن  | 
سلام سلام

بازم عکس آوردم 

یکم بمونید آپلود شه... خب بفرمایید

 

عکس سوپر غم انگیز داوطلبی در حال خفه شدن اما وظیفه اش یادش نرفته

 

------------------------------------------------------------------

عکس مهمونی اعضاء v.f.d

-------------------------------------------------------------------

پ.ن:بقیه آپلود نشد

پ.ن:نمی دونم چرا اولین عکس آپ قبلی نیومد

پ.ن:(به مدیر(کل و غیر کل))من موسم سوخته و الآن این موس رو از دوستم قرض گرفتم فعلا نمی تونم پستی بگذارم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 15:17  توسط دانکن  | 
سلام

من عضو جدید این وبم

یه عکاس و مطلب جمع کن

زیاد نمی نویسم ولی براتون عکس میزارم:

آموزش هایی که در سازمان به بچه ها میدن:

----------------------------------------------------------------------------------------

عکسی از گروه vfd قدیمی!

--------------------------------------------------------------------------------------

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:18  توسط دانکن  | 
 
  بالا