|
بچه های بد شانس
|
||
|
اینجا جهان آرام است.همین |

سلام دوستان !
به دلیل عدم حضور چندان خفن اعضا با توافق دو مدیر (خودم و ایزادورا) تصمیم گرفتم تعطیلی کاملاْ موقت این وبلاگ رو تا پایان امتحانات ترم اول اعلام کنم .
پیروز باشید !

اگر اشتباه بود بگویید تا درستش کنم.
اول فرنالد:
دوم سانی:
سوم دانکن:
چهارم کارملیتا:
پنجم کنت الاف:
ششم کلاوس:
با عرض معذرت تمام ویولت:
ویرایش شده توسط ایزادورا
من اومدم یه ابراز وجود بکنم تا پایان امتحانات ترم ! پیروز باشید !


فعلا مدیر بد و مدیر خوب نداریم ، هرکس میخواد به من خبر بده ، مدیر بد برای طرف بد فروم و مدیر خوب برای طرف خوب فروم ، فعلا فروم خالیه ولی امیدوارم با کمک شما کاملش کنیم!
فعلا از اعضای سایت : خودم ، ایزادورا ، دانکن و فرنالد عضو شدن و امیدوارم بقیه هم بزودی عضو بشن مخصوصا سانی، کارملیتا و بقیه ی دوستان!
اسم های اونا رو هم کسی نمیگیره ، هرکس اسم این اعضا رو بگیره اکانتش پاک میشه!
مرسی و موفق باشید!
نوشتی که توی یه جا خوندی که کیت و کنت الاف همدیگه رو دوست داشتن و توی ساحل می میرن...
نه، این درست نیست! کیت داشته بچه شو به دنیا می آورده و به جز اون و بودلرها و کنت الاف کسی توی جزیره نبوده... بچه ها هم که از این کارا سر در نمی آوردن...!
کنت الاف به خاطر استشمام قارچ مدوسوئید ملسیوم مسموم شده بوده و دم مرگ بوده. بودلر ها از الاف میخوان بهشون کمک کنه. ولی الاف کمک نمی کنه... اون وقت کیت براش یه شعر می خونه که مربوط به آدمای شریف و آدمای بد (!) می شده که یادم نیست چی بود. گویه شعری بوده که قبل از انشعاب همشون با هم می خوندن. تا وسطاش که میخونهُ الاف می پره وسط و میگه: «فکر کردی فقط خودت شعر ---- رو بلدی؟» و ادامه شو می خونه. بعدم به نفسای آخر می رسه و همون جا روی ساحل جون میده و میمیره. کیت هم بعد از اینکه با کمک بچه ها بچه شو به دنیا میارهُ میمیره و بچه ها میمونن و یه نوزاد!
خلاصه که اینجوریاست! ولی خدایی با این که الاف خیلی نامردی کردُ وقتی مرد احساس کردم که میتونسته آدم خوب و شریفی باشه. ولی از وقتی که مامان باباش با دارت سمس کشته شدن بد شده. وقتی اون جاش رو داشتم میخوندم، بهورت نمیشه ولی گریه کردم!
۱-یکی از دوستام توی یه مجله ی خارجی (!) که اسمش عجیب غریب بود و من نمیدونم خونده بود که ویولت بودلر با یه پسر خوشگل اما فقیر ازدواج کرده. اون پسر نه داوطلبه و نه میدونه وی اف دی چی هست... دلیل ازدواج ویولت با این پسر زیبا و مهربون رو نمی دونم! شاید ویولت می خواسته با دنیای وی اف دی فاصله بگیره. یه سریام میگن بارداره.
۲-کلاوس به عنوان یکی از اعضای شاخص وی اف دی مشغول به خدمته و میگن که با سانی و بچه ی کیت اسنیکت زندگی می کنه.
۳-تازگی ها سه قلوهای کواگمایر برگشتن و این یه خبر عالیه. اماخیلی ها شک دارن که سه تاییشون باشن... اگه ایزادورا بود حتما خبری از دوبیتی هاش می شد. من نمیدونم...
۴-وی اف دی جدیدا ۳ تا عضو پیدا کرده که به ترتیب ۴، ۶ و ۷ سالشونه! فکر می کنماینا کوچکترین اعضای وی اف دی باشن. در ضمن این سه نفر با هم فامیلن و گویا از شرق اومدن.
۵-یه سری از آدما خبر از یه خانوم دادن که همیشه چیزاس مد روز میپوشه، چیزایی که توئن... کسی نمی دونه اسمش چیه ولی اطراف لندن پیداش شده... من چه میدونم اون طرفا چیکار می کنه؟...
همین دیگه!
پ.ن۱.دوستان قرار بود خلاصه ی کتاب ۱۳ رو بذارم. ولی کتابه خیلی طولانیه و پر ماجرا و جذاب. به نظرم خودتون بخونیدش بهتره...
پ.ن۲.یه نفر توی نظرات گفته بود که آیا واقعا کتاب ۱۳ اومده و از کجا میشه تهیه اش کرد؟ بله خوب واقعا اومده... من خوندمش! ولی نمیدونم از کجا. آخه من از کتابخونه ی مدرسه مون امانت گرفتم... به احتمال زیاد شهر کتاب داره. یا اگه تهران هستید، انقلاب حتما حتما داره.
پ.ن۳.راستی بچه ها کسی میتونه بگه دقیقا راز شکردون چیه؟!
پ.ن۴.این جاا جهان آرام است.
من این کتابا رو توی لیستی که خانوم کا قصد داشت به شاگردانش بگوید بخوانند پیدا کردم:
رامونای ۸ساله (اثر بوربی کلیری)ـ ماتیلدا (اثر رولد دال)ـ ایوان لاکریموس (اثر وینست فرانسیس دوبیل)ـ افسانه های برادران گریم(اثر برادران گریم)ـ قصرهای سبز(اثر دابیلو. اچ. هادسون)ـ اشعار رمزی ادگار آلن پو(اثر خود ادگار آلن پو)ـ من چیزی راتوی سینا از دست دادم(اثر لنا پوکالی)ـ تاریخچه کارگاه چوب بری لاکی اسملز(اثر آقا (؟))ـ مجموعه ماجراهای بچه ها بد شانس(اثر لمونی اسنیکت)ـ تار عنکبوت شارلوت(اثر وایت)
پ.ن:اگر بقیه ننوشته بودن من نوشتم
این از وی اف دی عهد بوق ایران !

این هم از وی اف دی های جدید آن ور آبی !

این هم از وی اف دی های سنتی ژاپن !
نظر را به من بدهید . نه کس دیگر .
اه...اه...اه این کمربند چیه دستتون؟؟مرگ من جلو نیاین؟؟جدی میگم؟؟به خدا تقصیر من نبود؟؟بابا غلط کردم خوب شد؟؟کمک!!متاسفانه هیچ مطلب ندارم اما اومدم بگم هنوز هستم منو فراموش نکنید!!داشتم میرفتم قبایل گومبا گومبا!!وسط راه موبایلم افتاد تو اب و دسترسیم به اینترنت محدود اندر محدود شد.شرمنده.ببخشید.
من که کتاب ۱۳ رو ندارم ولی داشتم با انگلیسی دست و پا شکسته ای که بلد بودم خلاصشو تو اینترنت میخوندم که فهمیدم کنت الاف و کیت اسنیکت همدیگه رو دوست داشتن و در کنار ساحل میمیرند و بودلر ها ان ها را دفن میکنند.حالا شاید تو کتاب ۱۳ باشه شایدم نه حالا یکی خبر بده ببینم هست یا نه؟؟
زیاد چرت و پرت گفتم نه؟؟پس خداحافظ
پ.ن:ورودنویسنده جدید به وبلاگ رو خوش امد میگم.
پ.ن۲:ممنون از فرنالد برای مطالبشان.
متشکرم که حتی با عناوین نه چندان زیبا و حتی دلخراش به من نظر دادید !
من هم عکس می ذارم براتون :

پی نوشت : آهای بقیه ی اعضا : کجایین بابا ؟
سلام دوستان.
قبل از هر چیز می خواستم مرگ آتشنشان قهرمانی که چندی پیش از میان وی اف دی ها رفت بهتون تسلیت بگم .
متاسفانه اسمش یادم رفته ولی فامیلش {خورشیدفر} بود اگه اشتباه نکنم .
مورد دیگه این بود شرمنده امتحانا دارن شروع میشن و من تمام !
مورد دیگه اینه که آقای دانکن ما خیلی از محضر شما بهره بردیم می خواید مارو تنها بذارید !
مورد آخر اینه که یعنی چی به مطالب همه جز من نظر می زنید ؟ قاطی می کنما !
سلام دوستای خوبم! به عنوان اولین پستم توی سایت وی اف دی می خوام یه خبر کلییییی جالب و خوشحال کننده بهتون بدم.
بالاخره جلد سیزدهم بچه های بد شانس با نام "پایان" گیرم اومد. امروز توی کتاب خونه ی مدرسه دیدمش و زود امانت گرفتم که بخونم. دقیقا 259 صفحه س و به نظر می رسه که خیلی غم انگیز باشه. من نمی دونم…
تصویر روی جلد جالبه، سانی، ویولت و کلاوس بودلر رو نشون می ده که خیس خالی اند و توی یه قسمت کم عمق دریا (نزدیکهای ساحل) ایستادن. یا قفس طلایی رنگ کنارشونه و یه ماهی توی آب. بودلر ها دارن به دو تا پای گنده (که احتمالا مربوط به کنت الافه) با احساس خستگی و نفرت نگاه می کنن. فقط پاها توی صفحه معلومن که خالکوبی یه چشم روی پای سمت چپه و پای سمت راست داخل کفشه.
از همین الان شروع می کنم به خوندنش و تا فردا یا حد اکثر پس فردا خلاصه شو می ذارم توی پست بعدیم. با تشکر و خسته نباشید به همه ی نویسندگان سایت و داوطلب ها.
«این جا جهان آرام است»
با نهایت تاسف، سانی بودلر
*پی نوشت: در پشت کتاب مواردی از طرف آقای اسنیکت (لمونی) راجع به کتاب ذکر شده که اولش اینجوری شروع میشه:
اینجا پایان پایان است. برای شروع پایان،بهترین جا همین پایان پایان است، چون اگر خواندن را از پایان شروع کنید و در پایانِ پایان، پایان دهید، مطمئنا از این که اصلا پایان را شروع کرده اید پشیمان می شوید.
بعضیا نمی دونن که چه جوری اعضای وی اف دی انتخاب میشن !
این جوری !
راستی مدیران گرامی کدوم یکی از این دو تا رو عضو کردین من گیج شدم !
اینا دارن فکر می کنم که چه جوری برن تو این آتیش .....
من که شرط می بندم اون کلاه قرمزه که شماره ی سیزده داره به خاطر نحسیش می میره !
و من فکر می کنم که به چه زبونی بگم این دو نفری که می خوان عضو ما بشن رو عضو کنیم یا نه ؟
آهای مدیر .......
|
|