تبليغاتX
بچه های بد شانس
 
بچه های بد شانس
 
 
اینجا جهان آرام است.همین
 
Par30Pic.Blogfa.Com

و این هم امن ترین مکان دنیا ......

چی ؟ کی میگه امن نیست ؟

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 15:27  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
سلام
خبر مهم۰
کانال MBC Max قصد داره در شنبه ی هفته ی آینده در حدود ساعت ۸:۳۰ ( یا همون ۷ کی اس ای KSA) فیلم مجموعه ماجراهای بچه های بدشانس را پخش کنه!
از دستش ندید!
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:29  توسط کنت الاف(مرده - دفن شده در الاف لند)  | 
سلام !

من فعلاْ تو فاز مخوف گیر کردم و بیرون نمیام !

یادتونه کوییگلی یه هواپیما از یه زیست شناس یا یه همچین چیزایی دزدیده بود ؟

حالا می دونید کجاست ؟

یه آتشنشان خائن اونو غرق کرد !

راستی مطلب قبلیمو بخونین !

پی نوشت : مرسی از گکمنتالبیسش یا یه همچین چیزایی فقط یه خورده برای متنای جدید نظر بزن !

پی نوشت : جناب الاف لطفاً کمی مرئی تر شوید !

پی نوشت : به راستی تهمت نیست - که بگوییم پسر های طلایی اسارت هستیم - و نخواهیم بدانیم نگهبان حقارت هستیم ؟

پی نوشت : منتقد درست و حسابی : دوست عزیز من این شعر را عهد بوق (زمانی که همه بوق می زدند) نوشتم حالا تصحیحش کنم ؟ در ضمن جان من متن های جدید را هم بخوانید !

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12:32  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
سلام !

من همین جور فرت فرت دارم متوجه راز های مخوف می شوم !

متاسفانه عکس ضمیمه ی این پست دچار مشکل شد پس :

لطفاً به مکالمه ی ضمیمه ی این پست نگاه کنید !


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 14:32  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
سلام خوبید؟ به قول فرنالد....

از دست این درس و مشق...

چند روز پیش که داشتم عکسای کلاوس عزیزمو نگاه میکردم با این که اون موقع ها خیلی سخت گذشته بود ولی یه کم دلم تنگ شده بود

یاد کنت افتادم و واسش فاتحه خوندم....

حالا... به درک دلم می خواد عکس اون پسره رو که جای داداشم بازی کرده رو ببینید:

 

فعلا نه مطلب دارم نه هیچی!!!!

قربونتون

پ.ن:این اولین پ.ن منه واسم کف بزن.

مرسی یاد داداشم رو هم گرامی بدار

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 17:38  توسط ویولت  | 
من الآن متوجه راز خیلی مخوف تر از قبلی شدم !

به عکس پایینی نگاه کنید !

www.3sut.com%20axhaye%20khandedar%20seri%2012%20%2819%29.jpg

پی نوشت : به زودی یه راز اند مخوف براتون دارم .....

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:56  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 

سلام دوستان آتش افروز من !

شرمنده یه مدت نبودم چون این امتحانات نمیذارن که ...

ولی من متوجه رازی آن قدر مخوف شدم که خود لمونی اسنیکت بهم ایمیل زد گفت راز وی اف دی پیش این هیچه (چاخان-ساخته شده در آبادان) !

من مدت زیادی به پوستر کتاب 13 نگاه کردم و متوجه این راز مخوف شدم !

خوب به انگشت کوچک دست راست سانی نگاه کنید !

حالا انگشت کوچک دست چپ ویولت !

و کلاوس !

و مرد پشت سر آن ها !

هر چهار نفر انگشت کوچک دست چپ شان به طرز غیر معمولی یا عقب رفته یا ایستاده است !

من می ترسم !

از این راز ؟

نه ..... از امتحان پس فردا .....

خلاصه هیچی .....

روز خوشی را همراه با همکاران برای شما آرزومندم .....

چی داشتم می گفتم ؟

آهان راز ......

(این مطلب ادامه ندارد)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:8  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
سلام من حالم خوب نیست و فقط عکس می ذارم بای

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درجه ها:

---------------------------------------------------------------------

 

---------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------

پ.ن :این جا جهان دور سرم می چرخه.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:30  توسط دانکن  | 
سلام !

شرمنده از دیرکردنم .

به جان جک اسنیکت نه به جان خود کنت الاف گیر بودم !

خلاصه یه مدت نبودم ولی حالا اومدم و چند تا سوال درباره ی پوستر کتاب ۱۳ دارم :

۱. چرا سانی با این که دوست داره چیزای سفت گاز بزنه ، داره کاغذ گاز می زنه ؟

۲. کلاوس چی تو روزنامه دیده که چشماش گرد شده ؟

۳. چرا کلاوس با کمک سه انگشت دست چپش روزنامه رو نگه داشته ؟

۴. چرا ویولت به کلاوس در نگه داشتن روزنامه کمک می کنه ؟

۵. چرا روزنامه ی بودلر ها با روزنامه ی فرد پشت سرشون فرق می کنه ؟

۶. چرا ویولت اون جوری به فرد پشت سرشون نگاه می کنه ؟

۷. چرا باد موهای ویولت و سانی رو به سمت چپ تکون میده ، ولی موهای کلاوس ثابته ؟

۸. آیا فرد پشت سر بودلر ها لمونی اسنیکته ؟

۹. در قسمت پایینی خط تای روزنامه ی کلاوس یک شئ خاکستری که سایه هم دارد وجود دارد ، آن چیست ؟

۱۰. چرا سانی به دوربین نگاه می کند ؟

۱۱. چرا تا زمانی که موقعیت نیمکت بودلر ها و فرد پشت سری آن ها را بفهمید ۲۰ دقیقه چشمانتان دو دو می کند ؟

۱۲. آیا فرد پشت سری بودلر ها مواظب آن هاست ؟

۱۳. چرا فرد پشت سری بودلر ها از متن روزنامه تعجب نمی کند ؟

{پاسخ های شما در کاتالوگ دیویی ثبت خواهد شد}

همراه با فرت و فرت تشکر :

فرنالد ویدرشینز


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 13:52  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
سلام

با عرض معذرت از تاخیر زیاد

من در مدتی که در ازمایشگاه سوخته وی اف دی تحقیق می کردم یک پاد زهر دیگر هم برای مدوسویید میسلیوم همون (قارچ سمی؟؟) پیدا کردم.که اگه داشتین می مردین!!!استفاده کنید. و حالا کشف مهم من:

 را در ادامه مطلب ببینید.

با نهایت تاسف

ایزادورا؟؟!!؟؟

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 18:49  توسط ایزادورا  | 
سلام اینوریا و اونوریا!!!!

می خوام بگم رمز سیبالد چی بود؟(اگه می دونید که یااااد آوری اگه نه بدونید(با آتیش خاموش کن ها بودم نه با اون خائن های ...!!!))

البته می دونم کسایی که مثل دایی مونتی هستن هیچ وقت نمی فهمن ولی خب...

فاصله بین هر دو کلمه رمز ۱۰تاست!!!اگر نمی فهمین یه مثال میزنم که بفهمین:

من دیروز توی این هوای سرد لباس آستین حلقه ای پوشیدم.مامانم خیلی اصرار کرد ولی قبول نکردم. حالا هم سرما خوردم و مشق مدرسه را ننوشتم!! حالا روی صندلی نشستم و به سختی دارم کلمه تایپ می کنم!!!!!!

یعنی:من خیلی مشق دارم!!!!!

حالا فهمیدین؟؟؟؟

می دونید چیه؟ دوستای من با هزار جور بدبختی نشستن یه سایت درست کردن که:

کم کم آتش افروزها رو کم کنن(نمی گم منقرض کنن چون نمی شه!)

با نهایت تاسف

ویولت!

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 20:55  توسط ویولت  | 
سلام به دوستان و دشمنان عزیز که یه چشم داشتن یه چشم هم قرض کردن که مطلب منو بخونن! مثل عکس زیر!* :

چه خبرا؟ خبر خوب اینکه من دارم یه قالب جدید واسه وبلاگ ویرایش می کنم ولی قول آینده ی نزدیک بهتون نمیدم! منتظر باشید..

امروز چندتا عکس براتون آوردم از وسایلی که طرفدارهای کتاب های بچه ها بدشانس برای خودشون درست کردند! ببینیم:

اینم عکس جدیدی از لمونی اسنیکت! :

چندتا از قوانین vfd رو که در از لابه لای کتاب دهکده ی شوم استخراج شده رو براتون می زارم! هرچند که فکر کنم واسه داوطلبهای خبره ای مثل شما این فقط یه یادآوری باشه!!!!!

1. کلاغها رو آزار ندید.
2. هرکسی که یکی از قوانین رو بشکنه به شکل نامعلومی سوزونده میشه!
19. تنها قلمی که در محدوده ی روستای vfd قابل استفاده ست قلمیه که از پر کلاغ بوجود اومده باشه!
36. کسی نباید تو کار کلاغ ها به هر شکل فضولی کنه.
67. هیچ یک از روستانشین های این ده حق ساخت یا استفاده از ادوات مکانیکی رو نداره
108. کتابخانه ی دهکده نباید کتابی رو که یکی از قوانین رو نقض می کنه نگه داره
141. به زندانی باید فقط نان و آب بدن
201. هیچ قتلی نباید وجود داشته باشه
492. هیات بزرگان دهکده فقط می تونند راجع به موضوعات مشخص شده بحث کنند.
920. هیچ کس در هنگام بحث حق صحبت نداره مگر اینکه مامور پلیس باشه
961. دسر هیات بزرگان نباید بیش از 15 عدد مغز بادام یا فندق داشته باشه.
1742. هیچ کس حق فرار از زندان رو نداره.
2493. فردی که قراره سوزانده بشه حق صحبت کردن داره تا قبل از اینکه آتش شعله ور بشه!
4561. افراد دهکده حق ندارند برای تفریح کردن از دهان خود کار بکشند!!!!
19833. هیچ انسان شروری حق ماندن در محدوده ی دهکده را ندارد!

* : دابلد آیز یه بیماریه که فرد در هر چشم ۲ عنبیه داره

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 20:53  توسط کارملیتا(مدیر)  | 
سلام به همه ی دوستان و دشمنان عزیز ( که به شکل ناظم مدرسه ی ما تغییر قیافه داده اند )
دوستان عزیز فنالد و ایزادورای عزیز ترفیع درجه گرفتند و به ترتیب «مدیر» و «مدیر کل» شدند.
بهشون تبریک میگم و امیدوارم از این به بعد شاهد فعالیت بیشترشون باشیم!
پی نوشت : او راستی خودم هم فعلا درجه ی خاصی ندارم!
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 12:58  توسط کنت الاف(مرده - دفن شده در الاف لند)  | 
سلام خانوما و آقایون اینوری یا اونوری یا هر وری فرق نداره

سلااااااااام

من ویولت بودلر ۱۴ساله نمی دونم از کجا هستم.

به سایت خوش اومدم!!!!!!!!!!!

فعلا حال ندارم بنوییییسم!

با نهایت احترام و خوشحالی و اعتماد به نفس!!!!!

ویولت...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:1  توسط ویولت  | 
سلام

خوبين؟؟؟

اگر یادتان باشد که امیدوارم نباشد ان روز قرار بود یک شعر برای کنت الاف بگویم تا خباثت او را ثابت کنم که هنوز در فکرشم اما هر بار می ایم شعر بگویم یادم میرود!!!امروز چیز خاصی ندارم چون از ساعت ۲ تا حالا خواب بودم و اصلا گوشیم رو هم جواب ندادم تا اطلاعات مخفیانه بگیرم... امدم بگویم که یک نویسنده جدید به وبلاگ اضافه شدند امیدوارم تا چند روز اینده مطالب ایشان را ببینیم.نویسنده جدید خانم ویولت است.به امید جهانی ارام تر.

ایزادورا

پی نوشت:اینجا جهان پر از پشه کور است انجا چطور؟!!؟!!؟

پی نوشت۲:در ضمن پر از امتحانه و برگه و فحش و دعوا!!!!

پی نوشت۳:من تازه ؟ سالمه.انقدر مشق داریم.بعدا چی میشه؟؟؟؟؟

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:33  توسط ایزادورا  | 
سلام

امروز براتون یه سری کاریکاتور از بچه های بد شانس اوردم(البته اگه بشه بهش گفت کاریکاتور)چون بیشتر عکس هایی که تو کتاب ۷ بچه های بد شانس نبوده .که میتونید در ادامه مطلب مشاهده کنید  در ضمن سانی و کلاوس و  j.s خيلي وقت است كه اپ نکرده اید اگر مشکلی پیش امده به ما بگویید تا حواسمان باشد.و اگر هم نمی خواهیدعضو باشید که هیچی!!!!اوه راستی...هیچی!!!

پی نوشت:خانم سنایی ایمیل من به دست شما رسید؟؟؟

پی نوشت۲:من هنوز کتاب ۱۳ رو نخوندم.

پی نوشت۳:اگه چیز خاصی توش نباشه لمونی رو ...!!!

پی نوشت۴:هیچی!!!

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 16:7  توسط ایزادورا  | 
سلام دوستان و دشمنان !

من بالاخره در عرض چند ساعت کتاب پایان را به پایان رساندم !

و از آن جا که خانم ایزادورا شدند مدیر کل پس من هم خودم را منتقد روزنامه ی پانتکیلیو اعلام می کنم !

و نقد کتاب پایان - نوشته ی خودم - را در ادامه ی مطلب می زنم !

امیدوارم سرما بخورید !

(پی نوشت : ممنون از دانکن که .... هیچی همین جوری الکی)

(پی نوشت : با هر کسی که میگه پایان مزخرف بود موافقم)

(پی نوشت : یه مطلبی هست که میگه همه ی نویسنده ها بخونن اما من نمی تونم بخونم . اگر به من ربطی نداره که هیچی ولی اگه به من هم مربوط میشه پس قضیه شو به من هم بگین . همراه با فرت و فرت تشکر .)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 15:4  توسط فرنالد(مدیر کل)  | 
سلام

من الان دارم از جایی که ازش تنفر این پست رو میگذارم

می گین کجا خب...

کافی نت

فحش نده بابا اسرار فاش نمی شه چون هر pc یه محفظه ی  شیشه ایه

خب می گین چرا کافی نت خب pc ام سوخته و من تا چند وقت دیگه نمی تونم پستی بگذارم

با نهایت تاسف

دانکن

پ.ن:از فرنالد برای دلداری دادن متشکرم ولی خب اون کپسول اکسیژن تموم هم میشه

پ.ن:از همه به خاطر تاخیراتم معذرت می خوام

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:48  توسط دانکن  | 
سلام با عرض معذرت از تاخیر فراوان

الان تو ساختمون ۶۶۷ خیابان تاریکم نفسم بالا نمیاد اسانسور که خرابه یه عالم پله اومدم بالا.جونم در اومد.تو یخچالم که جز سودای جعفری چیز دیگه ای نیست.دارم از گشنگی میمیرم.اتاقاشم انقدر زیاده که لب تابم گم شد!!!نیم ساعت داشتم دنبالش میگشتم.تو یکی از اتاق ها یه سری عکس رو دیوار بود..این چیه؟؟؟؟؟اها.الان بهتون میگم وایسید.رو دیوار یه کاریکاتوری از ویولت بود. یه ادرس بود در  اون ادرس نوشته بود که عروسک ویولت را به فروش میرساند اما خارجی است و باید کارت مخصوص داشته باشید حالا اگر فامیلی دارید میتوانید ان را بخرید و اگر هم ندارید انگلیسی تان را تقویت کنید و برای مدیر  ان وب ایمیل زده و از او بخواهید عروسک را از فروشگاه معتبری در اسیا برای شما پست کند.عکس ان عروسک را در ادامه مطلب برای شما قرار میدهم.عکسش خنده دار است برای همین گفتم.اگه می تونید بخرید ادرسش:http://www.onceapuppet.com/enl_violetb.htm

ایزادورا

پی نوشت:مدیر کل شدم امیدوارم خوب از پسش بر بیام.

پی نوشت۲:دوست عزیز خانم سنایی من ایمیلی برای شما برای عضویت در وبلاگ ارسال کردم لطفا ان را بخوانید.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:37  توسط ایزادورا  | 
 
  بالا